شمارهٔ ۵۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
وفا در نیکوان چندان نباشد
ترا خود هیچ بویی زان نباشد
مرا گویید منگر در جوانان
که خوبی جز بلای جان نباشد
نظر در روی تو خود کرده ام من
بلی، خود کرده را درمان نباشد
دلم بر بت پرستی خو گرفته ست
مسلمان بودنم امکان نباشد
مرا بهر تو کافر می کند خلق
خود اهل عشق را ایمان نباشد
مرو از سینه بیرون، اگر چه دانم
که یوسف را سر زندان نباشد
ز هجران سوخت خسرو، وه که در عشق
چه نیکو باشد، ار هجران نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دشواریهای آن است. شاعر به وفا و دوستی در میان انسانها اشاره میکند و میگوید که وفای حقیقی در نیکوکاران وجود ندارد. او تاکید میکند که زیباییهای جوانان ممکن است بلای جان باشد و در نتیجه، به جوانان نگاه نکند. شاعر همچنین به مشکلات دلباختگی و شناخت عاشقانه اشاره میکند و بیان میکند که دلش به بتپرستی عادت کرده و روح مسلمانی در خود نمیبیند. او میگوید که عشقش او را به کفر میکشاند و از غم هجران دلتنگ است، در نهایت ابراز میکند که هجران، هرچند دردناک است، میتواند زیبا باشد.