شمارهٔ ۵۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بتا، مانند تو مهوش نباشد
وگر باشد چو تو سرکش نباشد
تویی طرفه سواری زانکه خورشید
بود بر ابر و بر ابرش نباشد
ز آهم تیر بستان، هم مرا کش
ترا گر تیر در ترکش نباشد
خوشم من، گر کشی زارم، اگر چه
کس در کشتن خود خوش نباشد
ندانم زیستن در خون خسرو
اگر آن چشم کافروش نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و ویژگیهای خاص معشوق میپردازد. شاعر تاکید میکند که معشوق نمیتواند مانند کسی دیگر، به ویژه مهوش، باشد و در عین حال، هیچ کس نمیتواند به اندازه او جذاب و سرکش باشد. او همچنین احساس میکند که وجود معشوق همچون خورشید در آسمان است و زندگیاش بدون معشوق بیمفهوم است. شاعر به دوست داشتن و عشق خود اشاره میکند و حتی اگر به زوال و مرگ منجر شود، باز هم خوشحال است. در نهایت، او نسبت به زندگی در خون و اندوه خود احساس شک و تردید دارد، مگر آنکه چشم محبوبش در کنارش باشد.