شمارهٔ ۵۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
بین زیر پای دیده این مستمند را
تا مردمان ترنج نبرند و دست هم
یوسف رخا، کشیده ترک ران سمند را
سرو بلند را نرسد دست بر سرت
این دست کی رسد به تو سرو بلند را
پای گریزم از شکن گیسوی تو نیست
می کش چنانکه خواهی اسیر کمند را
چشم از تو دور، دانه دل گر ز تو بسوخت
از سوختن گریز نباشد سپند را
ز آمد شد خیال تو ترسم که بی غرض
قصاب پرورش نکند گوسفند را
پند کسم به دل ننشیند که دل ز شوق
پر شد چنانکه جای نماندست پند را
در عاشقی ملامت خسرو بود چنانک
بر ریش تازه داغ نهی دردمند را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف یک معشوق میپردازد که به زیبایی و جذابیتش اشاره میکند. او از سوارکار میخواهد تا به نرمی و احتیاط به ترک ران سمندش نگاه کند، زیرا این معشوق چنان زیباست که دیگران را مجذوب خود میکند. شاعر حسرت میخورد که این معشوق، چون سروی بلند بالاست، دسترسیاش دشوار است. او اشاره میکند که هیچ راهی برای فرار از جذبه و عشق این معشوق وجود ندارد و گرچه دلش از دوری میسوزد، اما نمیتواند از این حس رهایی یابد. شاعر همچنین از پندها و نصیحتهای دیگران میگوید که در دلش جایی ندارند، چرا که عشقش آنقدر عمیق است که حتی درد و رنجش را نیز احساس میکند. در نهایت، شاعر به عشق و ملامتهای آن اشاره میکند و نشان میدهد که عاشقی با تمام مشکلاتش شیرین و دلنشین است.