شمارهٔ ۵۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بگذشت و نظر نکرد ما را
بگذاشت ز صبر فرد ما را
با این همه شاید ار بگوید
پروانه چو شمع سرد ما را!
ما بی خبر از نظاره بودیم
جان رفت و خبر نکرد ما را
گر دیده به خاک در نریزد
از دور بس است گرد ما را
ای بی خبران که پند گویید
بهر دل یاوه گرد ما را
دانند که نی به اختیار است
چشم تر و روی زرد ما را
صد شربت عافیت شما را
یک چاشنیی ز درد ما را
خاکستری از وجود ما ماند
بس کاتش عشق خورد ما را
هر چند بسوخت خسرو از شوق
این شعله مباد سرد ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاطفی میپردازد و نشاندهنده حالتی از انتظار و سوز و گداز عاشقانه است. شاعر به توصیف بیتوجهی معشوق و احساس جدایی میپردازد و اشاره میکند که حتی در غیاب معشوق، قلبش همچنان به عشق و شوق او میتپد. او به وضوح بیان میکند که بیخبری از حال او، همراه با صبوری و درد، وجودش را فرا گرفته و در نهایت، خواستهاش این است که این شعله عشق هرگز سرد نشود. به طور کلی، این متن حاکی از عواطف عمیق و طاقتفرسا در روابط عاشقانه است.