شمارهٔ ۵۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عشق آمد و دل ز دستِ ما بُرد
تدبیر ز عقلِ مبتلا بُرد
عیش و طرب و قرار و تمکین
یک یک ز دلم جدا جدا بُرد
هر دل که به سینهٔ کسی دید
یا در کفِ غم سپرد و یا بُرد
یار آمد و ساخت خانه در دل
شاه آمد و خانهٔ گدا بُرد
ما را که ز غم خیال گشتیم
بادِ سرِ زلفِ او ز جا بُرد
سیلابِ غمش در آمد از شهر
بازارِ هزار پارسا بُرد
شب صورتِ او به خواب دیدم
تا چشم زدم بهم، مرا بُرد
دل را میبُرد سیلِ دیده
اشکم بدوید و خواب را بُرد
این دیدهٔ من که کور بادا
پیشِ همه آبرویِ ما بُرد
مسکین دلِ بیقرارِ خسرو
غم هیچ ندانمش کجا بُرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عمیق عشق بر دل و عقل انسان است. شاعر بیان میکند که عشق او را از تدبیر عقل و آرامش دور کرده و شادی و قرار را از دلش میزداید. او اشاره میکند که هر دل عاشق یا در غم مبتلا میشود یا معشوق را از دست میدهد. همچنین به تصویر کشیدن معشوق در خواب و تأثیر غم عشق بر او از جمله دیگر مضامین شعر است. در نهایت، شاعر با حسرت از وضعیت خود و دل بیقرارش سخن میگوید و میافزاید که نمیداند غمش او را به کجا میبرد.