شمارهٔ ۵۸۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای همنفسان که پیش یارید
این شکر چرا نمی گذارید؟
ما را مکشید چون غریبان
هر چند شما ازین دیارید
جان خواهم داد زیر پایش
امروز مرا به من گذارید
گر می کشدم، فدای اویم
زنهار به روی او میارید
بر دوست برید جان و عقلم
کالا همه خصم را سپارید
ای دیده و دل، اگر بگریید
شاید که شما گناهکارید
ای محنت و غم، سگ شمایم
کز دوست مرا به یادگارید
ای طایفه ای که دردتان نیست
هیهات که در کدام کارید؟
گر در دل تان غمی نگنجد
بر سینه خسروش گمارید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گویا شاعر از همنفسان و دوستان خود میخواهد که با او دلسوزی کنند و به عشق او توجه بیشتری داشته باشند. او از آنها میخواهد که به جای اینکه مانند غریبان با او رفتار کنند، اجازه دهند تا جانش را برای عشقش فدای کند. شاعر تأکید میکند که حتی اگر او را بکشند، باز هم وفادار به دوستش خواهد بود و در عین حال از دیگران میخواهد که از آسیب به عشقش دوری کنند. او همچنین به درد و رنجی اشاره میکند که از این بیتوجهی متحمل میشود و از کسانی که دردی در دل ندارند، میخواهد که به او بپیوندند. در نهایت، او در این شعر، احساسات عمیق و غمگینی از عشق و فراق را ابراز میکند.