نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

خطی که قرین حال باشد

شک نیست که بی مثال باشد

سروی که به قامت تو ماند

در قامت اعتدال باشد

آندم که تو شرح حال گویی

دانی که مرا چه حال باشد؟

افسوس بود که چون تویی را

با همچو منی وصال باشد

آن را که به یاد تست مشغول

از هر دو جهان ملال باشد

هرگز نکنم خیال خوابی

تا در سرم آن خیال باشد

دیگر نکند نشاط و پرواز

مرغی که شکسته بال باشد

گویند که بنده می نوازی

خسرو به صف نعال باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و شکوه محبوبش می‌پردازد و می‌گوید که خط شاعر باید به حال محبوبش بی‌نظیر باشد. او محبوبش را به درخت سرو تشبیه می‌کند که در اعتدال است و این زیبایی در قامت او وجود دارد. شاعر حسرت دارد که کسی مانند او، با انسانی مثل خودش نباشد و از عشق و وصال دوری کند. او همچنین ابراز می‌کند که حتی در خواب هم نمی‌تواند از خیال محبوبش دست بکشد. در پایان، شاعر به احساساتی می‌پردازد که مانند پرنده‌ای شکسته بال نمی‌تواند پرواز کند و در واقع ابزار می‌کند که عشقش مانند بنده‌ای است که در خدمت محبوبش قرار دارد.