شمارهٔ ۶۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آورده ام شفیع دل زار خویش را
پندی بده دو نرگس خونخوار خویش را
ای دوستی که هست خراش دلم ز تو
مرهم نمی دهی دل افگار خویش را
مردم که نازکی و گرانبار می شوی
جانم که بر تو می فگند بار خویش را
از رشک چشم خویش نبینم رخ تو من
تو هم مبین در آینه رخسار خویش را
آزاد بنده ای که به پایت فتاد و مرد
و آزاد کرد جان گرفتار خویش را
بنمای قد خویش که از بهر دیدنت
سر بر کنیم بخت نگونسار خویش را
سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل
از سر رواج ده روش کار خویش را
دشنامی از زبان توام می کند هوس
تعظیم کن به این قدری یار خویش را
چون خسرو از دو دیده خورد خون، سزد، اگر
سازد نمک دو چشم جگر خوار خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با احساساتی عمیق و با زبان استعاری، از درد و رنج عشق و محبت صحبت میکند. او به دو نرگس (نماد زیبایی و عشق) اشاره میکند و از دوستی میخواهد تا به دل زخمی او مرهمی بدهد. شاعر همچنین از نازکی و سنگینی جذبههای عشق خود میگوید و این که چگونه رشک نسبت به زیبایی معشوقش او را آزار میدهد. او از نظر و قد معشوقش میخواهد تا بخت خود را رونق دهد و از سختیها و دشنامهای عشق نمیهراسد. در نهایت، شاعر به احساساتی همچون غم و عشق آشفتهاش اشاره میکند و میگوید که شایسته است معشوقش به این همه درد و رنج، توجه و احترام نشان دهد.