نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا

که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا

رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا

چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا

کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی

که دیده روی تو بیند، چه جای پند آنجا

به خانه تو همه روز بامداد بود

که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا

به شانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر

مگیر سخت که دیوانه ایست چند آن جا

کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم

رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا

ز زلفش آمدی، ای باد، حال دلها چیست؟

چگونه اند اسیران مستمند آنجا

بر آستان تو هر کس به رحمتی مخصوص

مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و از احساسات عاشقانه و دلتنگی‌های خود می‌نویسد. او به خنده و نگاه معشوق اشاره دارد که در چمن ظاهر می‌شود و تأثیر عمیق آن بر دل عاشق را به تصویر می‌کشد. شاعر از درد و سوزی که دلش را می‌سوزاند صحبت می‌کند و به چگونگی تأثیر عشق بر زندگی‌اش می‌پردازد. همچنین به تصویری از عشق و longing برای معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که در هر کجا که برود، همواره در دام عشق او اسیر خواهد بود. در نهایت، شاعر از مقام ویژه‌ای که هر کسی در آستان معشوق می‌تواند داشته باشد، سخن می‌گوید و خود را در مقام خسرو، عاشق غمگین، قرار می‌دهد.