نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد

پیشت نکردم گریه ای، لبهات خندان از چه شد

تیری زدی و ننگری، گیرم که ندهم برون

هم خود بگو کاخر مرا صد رخنه در جان از چه شد

بی من نبودی یک زمان، اکنون نیایی سوی من

کان آشنا بود آنچنان، بیگانه زینسان از چه شد

روشن شد اندر شهر و کو، این سوزش پنهان من

دور است باری شمع دل، پروانه بریان از چه شد

خوابم نه از مهر لبت، بینم پریشان خوابها

بادی ز تو نامد برم، خوابم پریشان از چه شد

از داغ خسرو در جگر خلقی کجا دارد خبر؟

عاشق شناسد کاین چنین بیمار و حیران از چه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل شكسته و درد عشق خود می‌گوید. او به زیبایی زلف معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌پرسد که چرا پس از داشتن لحظات شاد، اکنون چنین غمگین و پریشان است. او از تیرهایی که از جانب معشوق به قلبش زده می‌شود، سخن می‌گوید و از بی‌خبری دیگران دربارهٔ رنج و سوزش درونش نالان است. شاعر احساس غم و بی‌خودی می‌کند و از دوری معشوق و بی‌توجهی او سوال می‌کند. در نهایت، او به شدت دلتنگی و بیماری ناشی از عشق را بیان می‌کند.