نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد

هم گل به غنچه در خزد، هم سرو در سوسن فتد

خاک رهش بر سر کنم، مقصودم آن کان خاک اگر

افتد ز سر باری همه در دیده روشن فتد

منت پذیرم، گر زند تیغ رقیبت گردنم

آن سر که نبود بر درت، آن به که از گردن فتد

تیغ تو بهر عاشقان، تیر تو بهر مخلصان

مسکین کسی کش دوستی با همچو تو دشمن فتد

چون خاک گردم در ره وصلت همین بس باشدم

کایی و از تو سایه ای بالای قبر من فتد

باشد هوس نه عاشقی یا از برای شهرتی

رعنای عاشق پیشه را چاک ار به پیراهن فتد

روزی ز بخت من نگر کز وصل گیرد داستان

نامت که با نامم بهم در کار مرد و زن فتد

خسرو طفیل عاشقان می سوزد از سودای تو

سوزد طفیل دانه خس، آتش چو در خرمن فتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر به یک معشوق تشبیه می‌کند که اگر روزی به باغی برود، گل‌ها و گیاهان نیز به او احترام می‌گذارند. او درباره عشق و فداکاری‌اش برای معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی اگر تیغ رقیب بر گردنش بیفتد، این را پذیراست، چرا که عشقش نسبت به معشوق بر هر چیز دیگری مقدم است. او از عشق خالص و بی‌ریا صحبت می‌کند و آرزو می‌کند که نامش با نام معشوقش پیوند بخورد. در نهایت، شاعر از سوز و آتش عشق سخن می‌گوید که همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد.