نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد

کز ناوک غمزه زنان پیکانش در بستر دمد

شیرین نباتی خاسته گرد لب شکر فشانش

شیرین چرا نبود، بگو، آن سبزه کز شکر دمد

هر شب که آید بر دلم آن غمزه خونریز او

هر موی من خاری شود، زان غنچه خون تر دمد

من کشته یک پاسخش، او در سخن با دیگران

من مرده روح اللهم، دم جانب دیگر دمد

از بسکه سرها خاک شد، دلها هم اندر کوی او

نبود عجب، گر از زمین دل روید و یا سر دمد

تا سوخته نبود دلی، در وی نگیرد سوز من

آتش کجا خیزد کسی، گر دم به خاکستر دمد

گفتم که، ای خورشید حشر، آخر ازین سو تابشی

گفتا که خسرو، باش تا صبح قیامت بردمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درد عشق اشاره دارد. شاعر از شب‌هایی صحبت می‌کند که با غم و اشتیاق همراه است و هر بار که معشوقه‌اش با نگاهش به او می‌نگرد، قلبش آکنده از درد و عشق می‌شود. او به زیبایی و شیرینی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و ناتوانی‌اش را در برابر عشق ابراز می‌نماید. همچنین، به سرشت سوزناک عشق که می‌تواند دل را بسوزاند و از فرد عشق‌زده می‌خواهد که صبر کند تا روزی روشنی برایش بیافریند. شاعر نهایتاً به این نتیجه می‌رسد که با عشق، حتی در سختی‌ها و مصیبت‌ها، باید منتظر روزی روشن و خوشبختی باشد.