شمارهٔ ۶۲۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند
شاه پیاده بر درش آید و مرحبا زند
در همه عمر یک نفس روی نتابم از درش
گر دو هزار مدعی طعنه ام از قفا زند
بر گل تازه رنگ و بو برگ و نوا اگر نبود
لاف محبت از چه رو بلبل خوش نوازند
همنفسی ز کوی او غیر صبا ندیده ام
کو نفسی به پیشم از رهگذر صفا زند
ناله زار شد روان جانب دوست، ای صبا
زود رسان که حلقه ای بر در آشنا زند
سیل سرشک و خون دل چند بود روا، بگو
تا که ز روی مردمی دیده به روی ما زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و یاد معشوق است. شاعر میگوید که اگر کسی لحظهای به یاد دلبر خود بیفتد، حتی شاه نیز به در او میآید و سلام میگوید. او تصریح میکند که در تمام عمرش از در معشوق دور نشده و حتی اگر دو هزار نفر به او طعنه بزنند، باز هم به او وفادار است. شاعر به زیبایی و عطر گلها اشاره میکند و از بلبل میپرسد که اگر این زیباییها نبود، چرا باید از محبت لاف بزنند. او میگوید که در کوی معشوق، غیر از نسیم صبا، کسی را ندیده و درخواست میکند که صبا سریعاً پیامش را به دوست برساند. در انتها، او از درد و غم خود میگوید و میپرسد که تا چه اندازه باید با این اشک و خون دل زندگی کند تا معشوق نگاهش کند.