نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد

بین که ز زاری و فغان شخص نزار من چه شد

گر فلک ستیزه گر، مهر نمای کینه گر

بست به کین من کمر مهر نگار من چه شد

گر تن من ز خشم تو خسته تیر غمزه شد

باد فداش گو برد جان فگار من چه شد

آه من ار ز بیخودی می نرسد به گوش او

تا خبرش کند ز من ناله زار من چه شد

غم رخ چون زر مرا سود بر آستان او

گیر که خاک شد زرم، سنگ عیار من چه شد

خسروم و چو طوطیان، در هوس شکر لبان

تا شکری به من دهد، خنده یار من چه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مناسبت سال نو و احساسات عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. او از فراق یار و دلتنگی‌هایش شکایت می‌کند و می‌پرسد که چرا عشق و شادی‌هایش را از دست داده است. او به تضاد بین عشق و کینه اشاره می‌کند و از خشم و بی‌توجهی یار گلایه می‌کند. در نهایت، او آرزو می‌کند که یارش را دوباره ببیند و بر شادی و لبخند او تاکید می‌کند.