نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟

گِل در آن دیده هزاران که نه بر خار تو آید

آنچه من دیدم از آن غمزهٔ بی‌مهر تو، یارب

پیش آن نرگس خونریز جگرخوار تو آید

کشت بیماری شبهام، سزا این بُوَد آن را

که به‌سانِ منِ بدروز گرفتار تو آید

گریه‌ها در ته دیوار تو ریزم که گر افتد

بر من افتد نه که غیری ته دیوار تو آید

منت سنگ زنان بر سر و بر دیده عاشق

با چنان کوکبه گر بر سر بازار تو آید

جان که بگریخت به تلخی فراق تو مرانش

که به در یوزه لبهای شکر بار تو آید

نیست افسوسی، اگر چرخ بسوزد همه دلها

سر به سر سوخته است آنچه نه در کار تو آید

نیست غم، گر به شکنجه رودم جان به جز آنم

کین ملامت به سر طره طرار تو آید

جان خراش است سخنهای خراشیده خسرو

ما نخواهیم که این مرغ به گلزار تو آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق و فراق است. شاعر از دلی می‌گوید که برای محبوب محبوبش ناآشناست و گل‌ها را در چشمانش به خاطر زخم‌ها و دردهایی که از عشق بی‌ثمر می‌کشد، می‌بیند. او به بیماری و غم خود اشاره دارد و از گریه‌ها و دردهایش در دیوار دیگری سخن می‌گوید. همچنین، شاعر به سنگینی نگاه‌های عاشقانه و تلخی جدایی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر تمام دل‌ها بسوزند، باز هم افسوس نخواهد خورد زیرا هیچ چیزی جز عشق او برایش معنا ندارد. در نهایت، او به شوق و آرزوهایش برای دیدار معشوق اشاره می‌کند. کل شعر احساسات عاشقانه و غمناک را با زبانی شاعرانه و زیبا بیان می‌کند.