شمارهٔ ۶۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
خط تو اهل عشق را سبق نیاز می دهد
می کش و میزبان مرا، زین روشی که هر زمان
چشم تو جان همی برد، لعل تو باز می دهد
کشتن نقد از تو به تا دم نسیه از کسان
کاب حیات نطق را عمر دراز می دهد
کی محل سگ چو من لاف وفای آن شهی
کز دل شیر و اژدها طعمه باز می دهد
ناز که گویمش مکن، کی غم جان من خورد
آنکه دمی هزار جان راتب ناز می دهد
کشت شب سیه مرا، کرد فراق بسملم
طرفه مؤذنی که او بانگ نماز می دهد
چهره من همی کند مایه عشق نامها
گریه خون کش از دلم سبحه راز می دهد
همچو گیاه خسرو است آنکه فسوس می کند
گر پسر سبکتگین دل به ایاز می دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق میپردازد و میگوید که زلف و خط معشوقش سرشار از جذابیت و فتنه است. او به شدت تحت تأثیر جذابیت معشوق قرار دارد و چشمان او باعث میشود که جانش را بگیرد. شاعر به مسأله عشق و فراق نیز اشاره میکند و از غم و اندوهی که از جدایی میآید، سخن میگوید. در نهایت، او به معشوقش ناز میکند و از کوشش برای جلب محبت او سخن میگوید. شعر پر است از احساسات عمیق عاشقانه و تمثیلهای زیبا.