شمارهٔ ۶۲۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
ای بسا دل که در آن طره طناز بماند
کعبتینی تو که غلتانی ازان چشم مقامر
ای بسا سیل کز آن چشم روان باز بماند
خاتم اندر دهن انگشت بگیرد ز دهانت
ور دهانش ار کشی انگشت دهان باز بماند
روی تو دیدم و خط دود رسانید به چشمت
ترسم آن دود به دنباله غماز بماند
زر ندارم ز پی وصل، تنی دارم چون زر
لیکن آن تیر به دندان به ته گاز بماند
ناز کم کن که نکویی به کسی دیر نماند
زشت باشد که نکویی برود ناز بماند
دل خسرو به جفا سوختی و راز برون شد
پرده دل چو بسوزد ز کجا راز بماند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت چشمان معشوقه و تأثیر آن بر دل عاشق است. شاعر از ناز و طنازی معشوق میگوید و اینکه زیبایی او میتواند دلها را اسیر کند. او به قابیلت چشمان معشوقه اشاره میکند که مانند سیل جاری است و دلها را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین شاعر به نیاز به صبر و تحمل در عشق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زیبایی لحظهای است و ناز کردن معشوق میتواند نفرت به همراه داشته باشد. در نهایت، شاعر به سوزش دل عاشق و افشای رازهای درونیاش اشاره میکند که پس از سوختن دل، دیگر رازی باقی نمیماند.