نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید

ضایع آن عمر که بی دیدن رویت به سر آید

چه خبر مرده دلان را ز خراش جگر من؟

درد جایی ست که پیکان به دل جانور آید

دل گم گشته ما را خبر، ای دوست، چه پرسی؟

دل نه زانگونه ز ما رفت که از وی خبر آید

هدف تیر تو جانی ست به جای سپر اینجا

چو گنهکارم منم، نیز مرا بر سپر آید

چون نگه در تو کنم، ای دو جهان هدیه رویت

حاش لله که مرا هر دو جهان در نظر آید

من شبی دور ز رویت، خبر از روز ندارم

آفتاب، ارچه همه روز درین خانه برآید

منم و گوشه کوی تو همه شب، مگر آن سو

روزی آلوده به بوی تو نسیم سحر آید

چند گریم به سر کوی تو چون ابر بهاری

این نه آبی ست کز و یک گل مقصود برآید

گریه خسرو بیچاره، بتا، سهل نگیری

که خرابی کند آن سیل که از چشم تر آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره احساس عمیق عشق و آرزو برای دیدار معشوق است. شاعر از گذر عمر بی‌جادوی دیدن معشوق نالان است و درد دلش را همچون زخم پیکانی می‌داند که به جانش می‌نشیند. او از دل گمشده‌اش می‌گوید و احساس می‌کند که هیچ زمانی از یاد معشوق خارج نمی‌شود، حتی اگر آفتاب همیشه در خانه‌اش بتابد. شاعر در کوی معشوق خود را تنها و دلتنگ می‌یابد و مدام به یاد او اشک می‌ریزد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که غم و اندوهش از عشق به معشوق ناشی می‌شود و گریه‌اش همچون سیلی است که ویرانی به بار می‌آورد.