شمارهٔ ۶۴۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند
شیر مردان را به زیر تیغ جانفرسا کشند
جان کنان شب زنده دارند اهل عشق و در سخن
صبح وار از آفتاب خود دمی بالا کشند
پیر عاشق پیشه ام، به کاین مصلای مرا
خدمتی را زیر پای شاهد رعنا کشند
بسکه از رفتار خوش پای تو در جانم نشست
رخنه گردد جانم، ار خار ترا از پا کشند
از کرشمه لام الف کن زلف را بالای خویش
تا از آن بر نام هر مهروی نام لاکشند
وصل من این بس که خون من بریزند و ز خون
نقش من با نقش آن صورتگران یکجا کشند
با وجود خویشتن ما را دویی باشد، لیک
باک نبود گر کسان اره به فرق ما کشند
خسته حال خسرو از شیرینی عیش و نشاط
برکشیدی راست همچون هسته کز خرما کشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای عاشقانه و درد و رنج عاشقان پرداخته است. شاعر به زیبایی چهره محبوب اشاره میکند و از تأثیر عمیق وجود او بر جان عاشقان سخن میگوید. عشق به طور مداوم در جان اهل عشق زنده است و آنها با شور و اشتیاق به رفتار و زیبایی معشوق مینگرند. همچنین، شاعر به نحوه قربانی شدن عاشق در راه عشق اشاره میکند و بیان میکند که حتی درد و سختی نیز بخشی از این عشق است. در نهایت، شاعر به دوگانگی وجود انسان و نیاز به اتحاد در عشق اشاره میکند و از شیرینی و شادی عیش میگوید که گاهی میتواند به تلخی تبدیل شود.