شمارهٔ ۶۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
گر چه بهتر مصلحت پیشت به لاغ و لابه اند
زار می نالند و مستانند، اگر جامی بود
گر چه هر شب تا سحر چون ماهیی برتابه اند
چنگ من ناله است می خون جگر و اصحاب تو
همنشین بربط و همزانوی قرابه اند
تا تو دست جود بگشادی، فلک بیکار ماند
اختران در هفت گنبد صورت گرمابه اند
آفت خسرو شدند این هر دو چشم و لاجرم
من ز شان در خون و شان از خویش در خونابه اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلدادگی به معشوق است. عاشقان به خاطر عشق خود در حال رنج و درد هستند و تا صبح در عذاب به سر میبرند. هر چند که ممکن است به نفعشان باشد، اما همچنان از دلتنگی مینالند. آنها به محفلهای شادابی و خوشی نیز دسترسی ندارند و در غم و اندوه به سر میبرند. شاعر به توصیف ارتباط عاشق و معشوق میپردازد و نشان میدهد که تا وقتی محبت و دست یاری از جانب معشوق نباشد، ستارگان و آسمان هم بیفایدهاند. در نهایت، چشمان معشوق هم دردسرساز هستند و موجب رنج بیشتر عاشق میشوند. این شعر تصویری از عشق عمیق و حالاتی است که عاشق به خاطر معشوقش تجربه میکند.