نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد

می رود عمر عزیزم چون سر زلفت به یاد

محنت هجران و رنج راه و تشویش سفر

این همه گویی نصیب جان مهجورم فتاد

سیل خون دل که از اینگونه آید سوی چشم

دم به دم بر آب خواهد رفت مردم زین سواد

تا ز خط جام می فهم معانی کرده ام

هر چه خواندم پیش استاد طریقت شد ز یاد

ترک چشمش ریخت خون ما به شوخی، وز لبش

خونبها جستیم از وی، خونبها بر هم نهاد

در غمت گر رفت خسرو از جهان، عمر تو باد

لیک خواهد خواست روز محشر از دست تو داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در شب جدایی و هجران به یاد محبوبش و آثار درد و رنج ناشی از جدایی می‌پردازد. او از عمر گرانبهای خود صحبت می‌کند که مانند زلف محبوبش در حال گذر است. شاعر احساس اندوه شدیدی دارد و اشک‌هایش به خاطر محبتش سرازیر می‌شود. او از تجربه‌هایش در یادگیری معانی و مفاهیم عشق می‌گوید و به ظرافت‌های محبت اشاره می‌کند. همچنین، او به یاد خسرو می‌افتد و از اینکه در غم جدایی ، زندگی‌اش پر از حسرت شده، ابراز تاسف می‌کند. در نهایت، شاعر از روز محشر یاد می‌کند و به این موضوع توجه می‌کند که در آن روز از محبوبش پاسخ‌خواهی خواهد شد.