شمارهٔ ۶۶۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند
بوالعجب مستی که در محراب بازی میکند
مردم چشمم که میگردد به گرد روی تو
طفل را مانَد که در مهتاب بازی میکند
گر درآویزد دل نادان من در سوی تو
همچو موی خود مشو، در تاب بازی میکند
چشم من دور از تو، گر غرقه به خون گردد سزاست
ز آشنا بیگانه و در آب بازی میکند
امشب اندر خواب دیدم با تو بازی کردهام
وه تو بازی کردهای یا خواب بازی میکند؟
با زنخدانت که خسرو عشق بازد گوییا
گوسفندی دان که با قصاب بازی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و حالاتی از سرمستی و بازی میپردازد. شاعر به زیبایی چشمان محبوبش اشاره میکند که گویی در خواب یا مستی به بازی مشغولند. او از چشمانش میگوید که برای دیدن محبوبش به دور میگردند و حالت دلنگرانی را به تصویر میکشد. شاعر به تمایلات و احساسات درونیاش اشاره میکند و میگوید اگر دلش به سوی محبوبش کشیده شود، مانند مویش در تاب نخواهد زد. همچنین، او از یک خواب شبانه یاد میکند که در آن با محبوبش بازی کرده است و تردید دارد که آیا این بازی واقعی بوده یا نتیجه خواب بوده است. در نهایت، شاعر با اشاره به زلف محبوبش و قیاس آن با گوسفند در دست قصاب، به بازیهای عاشقانه و تاملات عاطفی خود اشاره میکند.