نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند

شیشه‌ای با خاره‌ای زورآزمایی می‌کند

بنده در کویش که خون خویش می‌سازد روان

در حساب خویش حُسنش را روایی می‌کند

پختگان دانند کار از خامی پروانه کو؟

پیش شمع از سوزش خود روشنایی می‌کند

من که با روی توام کاری‌ست، چون بینم مگو؟

سوی خورشیدی که هرسو خودنمایی می‌کند

زاهدی کو خو به مسجد کرد و خوبان را ندید

هست نابالغ، ضرورت پارسایی می‌کند

مست آن ذوقم که شب در کوی خویشم دید زلف

کیست این؟ گفتند درویشی گدایی می‌کند

چون طمع دارند مشتاقان وفا از نیکوان

حسن چون با نیکوان هم بی‌وفایی می‌کند

شعله مشرق که چرخ افروخت، می‌دانی که چیست؟

بر دل هم‌صحبتان داغ جدایی می‌کند

گر نه خسرو از حیات خویشتن سیر آمده‌ست

از چه با خوبان بدخو آشنایی می‌کند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک عاشقانه‌ی عمیق و تامل‌برانگیز صحبت می‌کند. شاعر در آن از دل و احساساتش حکایت می‌کند که با وجود آشنایی با خوبان بدخو، خود را در درد و رنج عشق می‌سوزاند. او توصیف می‌کند که چگونه زاهدی که فقط به مسجد می‌رود قادر به دیدن زیبایی‌های جهانی نیست و در نتیجه راه پارسایی را به اشتباه می‌پیماید. شاعر همچنین به احساس مستی و شوقی که از دیدار معشوق در دلش ایجاد می‌شود، اشاره می‌کند و به بی وفایی نیکان در عشق می‌پردازد. در انتها، به این اندیشه می‌رسد که اگر خسرو (نماد عشق) از زندگی خسته نشده باشد، چرا همچنان با آن‌ها که بدخو هستند، آشنایی دارد. شعر در نهایت بر تناقضات موجود در عشق و زیبایی تأکید می‌کند.