شمارهٔ ۶۶۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود
پیش روی خود مرا بنشان بر آتش چون سپند
تا بسوزم خویشتن را کوری چشم حسود
ای که بردی آبروی من ز آه دل بترس
چون مرا در جان زدی آتش، مشو غافل زدود
صورت جان بی حجاب آن روز دیدم ذره وار
کافتاب روی او از روزن دل رو نمود
قصه ما با تو از لیلی و مجنون در گذشت
خسرو و شیرین چه باشد، وامق و عذرا چه بود
عاشقی و رندی و دیوانگی، در شخص ما
قصه و افسانه نبود راستی باید شنود
عشق ازان بالاتر است آری که خسرو را به زور
گاه پیری سر برد پیش جوانان در سجود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) برای معشوق است. شاعر از معشوق خود میخواهد که هر چه زودتر بازگردد، زیرا دوری او باعث سوزش دلش شده است. او از احساسات عمیق و سوزان عشق خود میگوید و به مقایسه عشقش با داستانهای مشهور ادبی مانند لیلی و مجنون و خسرو و شیرین میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق واقعی و عاشقی عمیقتر از داستانها و افسانههاست و حتی مشکلات ناشی از پیری و جوانی در برابر عشق حقیقی ناچیز است.