نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود

دوستی نبود که نه با دوستان بیرون رود

خون چندین بی گنه در بند دامن گیر تست

وای اگر آن مست من دامن کشان بیرون رود

سوز عشق است، این مبین رنج تب من، ای طبیب

کین تبم با جان بهم از استخوان بیرون رود

در دل من جایگه تنگ است و تو نازک مزاج

راه ده تا جان مسکین از میان بیرون رود

رو بگردان، ای بلای جمله لشکر، پیش از آنک

هم رکابان ترا از کف عنان بیرون رود

کشتنم غم نیست، لیکن از برون خواهی فگند

خون من مگذار، باری ز آستان بیرون رود

بیوفا یاران که پیوندند و از هم بگسلند

صحبت دیرینه وه کز دل چسبان بیرون رود؟

بانگ پای اسب آیدازدرم، یارب گهی

کز سیه بخت من این خواب گران بیرون رود

بگذر از بالین من کاسان شود مردن از آنک

دل چو در حسرت بود دشوار جان بیرون رود

چند بپسندی ستم برجان خسرو هم بترس

زانکه نیاد بازتیری کزکمان بیرون رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پر درد شاعر می‌پردازد. او از حالتی رنج‌آور و تنهایی رنج می‌برد و نشان می‌دهد که حتی اگر جسم او از دنیا برود، عشق و دوستی‌هایش همچنان در زندگی‌اش باقی می‌ماند. شاعر در مورد ظلم و غم‌هایی که بر او می‌گذرد، سخن می‌گوید و از احساساتی چون عشق و حسرت که در دل دارد سخن به میان می‌آورد. او همچنین به خیانت یاران و جدایی‌های ناخواسته اشاره می‌کند و از خدا درخواست می‌کند که او را از این حال نجات دهد. در نهایت، شاعر به یادآوری سختی‌های زندگی و ترس از فقدان می‌پردازد و تنهایی و درد را به تصویر می‌کشد.