نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد

تا کدامین باد بویی زان جفا کار آورد

رفت آن شوخ و دل خون گشته را با خود ببرد

عاقبت روزی همان خونش گرفتار آورد

دوستان، من کی هوس دارم به نالیدن، ولی

درد چون در سینه باشد، ناله زار آورد

آرزومندان به آب دیده معذورند، از آنک

فرقت روی عزیزان گریه بسیار آورد

بو که بزیم باد را گویید تا بهر خورش

پاره ای خاک از برای جان افگار آورد

صد گله دارم، ولی آن رو چو آید در نظر

کیست کان ساعت زبانم را به گفتار آورد؟

غمزه خونریز تو مر زاهد صد ساله را

موی پیشانی گرفته سوی خمار آورد

شب ز می توبه کنم از بیم ناز شاهدان

بامدادم روی ساقی باز در کار آورد

زین دل خودکام کار من به رسوایی کشید

خسروا، فرمان دل بردن همین بار آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم ناشی از جدایی و یادی از معشوق سخن می‌گوید. او هر شب از شدت ناراحتی و ناله به لب جان می‌آید و با خود می‌پرسد که چه زمانی این جفا و دوری به پایان خواهد رسید. معشوق، که روزگاری شاداب و دل‌افزاست، رفته و شادی را با خود برده است. شاعر به احساسات و درد درونی خود اشاره می‌کند و اظهار می‌کند که گریه برای دوری عزیزان طبیعی است. او همچنین به گلایه‌هایش اشاره کرده و می‌گوید که غمزه و نگاه معشوق به او تأثیر عمیقی گذاشته است. در نهایت، شاعر به تضاد بین توبه‌اش و بازگشت به می‌گساری در صبح اشاره می‌کند و می‌گوید که او به خطای دل خود گرفتار شده است.