شمارهٔ ۶۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد
کافت اندر سینه و اندیشه در جان زاده شد
از شب حامل چه زاید، جز پریشانی به عمر
هندوی شب حامل و زلف پریشان زاده شد
دی شبش گفتم، فلانی، زیر لب گفتا، که مرگ
طرفه مرگی بود این کز آب حیوان زاده شد
مه غلام اوست، ار در پیش یوسف سجده کرد
او به دهلی زاد، اگر یوسف به کنعان زاده شد
ماه من از آب چشم و گریه سوزان بترس
کز تنور پیرزن سیلاب طوفان زاده شد
مردم چشمم برون افتاد ز گریه ز پوست
راست چون طفلی که خون آلود و گریان زاده شد
دل از آن خوناب تن هر لحظه می گوید غمی
چون کند بیچاره خسرو کز پی آن زاده شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زایش و درد و رنجی است که انسانها در زندگی تجربه میکنند. شاعر به بیان حالاتی میپردازد که در آن زایش با پریشانی و مرگ همراه است. او به مرگ اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه انسانها در اوج زیبایی و زندگی (مانند یوسف و ماه) باز هم در معرض غم و اندوه هستند. شاعر تلاش میکند تا عواطف عمیق خود را در مورد رنج و عشق ابراز کند و به احساساتی از جمله گریه و خونرزی اشاره میکند که نشانههای درد عمیق وجودیاش هستند. در نهایت، او به بیچارگی و غمی میپردازد که از زاده شدن در این دنیای پر از مشکلات ناشی میشود.