نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد

هر کجا دردی ست آن را عاقبت مرهم رسد

در میان آدمی و آنچه مقصودی وی است

گر بود صد ساله ره، چون وقت شد، یکدم رسد

گاو و خر را از غم و شادی عالم بهره نیست

خاص بهر آدم است، ار شادی و ار غم رسد

نسبت آدم درست آنگه شود با آدمی

کانچه بر آدم رسد آن بر بنی آدم رسد

بگذر از اندیشه چون می بگذرد اندیشه نیست

هر جفایی کان بر اهل عالم از عالم رسد

دوستان، خاک شمایم چون می شادی خورید

جرعه ای ریزید تا این خاک را زان نم رسد

خسروا، ناخوش مشو، کایام شادی در گذشت

بر خدا دل نه که خوش خوش کام شادی هم رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به بیان این مفهوم می‌پردازد که غم و شادی جزء لاینفک زندگی انسان هستند و هر دو به مرور زمان تغییر می‌کنند. شاعر تأکید می‌کند که هیچ درد یا غمی پایدار نخواهد ماند و در نهایت شادی به سراغ انسان خواهد آمد. او همچنین به اهمیت زندگی انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که غم و شادی مختص انسان‌هاست و دیگر موجودات از این موارد بهره‌ای ندارند. در نهایت، شاعر به دوستان خود یادآوری می‌کند که باید در زمان شادی و غم به یکدیگر کمک کنند و دلخوشی را فراموش نکنند، زیرا زندگی همیشه در حال تغییر است.