نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند

آه دودآلود ما آتش بر این عالم زند

می خورم من خون به یاد لعل دلداری و هیچ

کس ازین قصه نمی یارد که با او دم زند

لعل جان بخش تو گاه خنده پسته دهان

طعنه ها بر معجزات عیسی مریم زند

نکهت مشک ختا دیگر نیاید خوش مرا

گر صبا آن طره مرغول را بر هم زند

چون تویی از نسل آدم گشت پیدا، نیست عیب

گر فرشته بوسه بر پای بنی آدم زند

هر که بر خاک جنایت بار یابد، بی گمان

خیمه بر بالای این نه طارم اعظم زند

چون وفایی نیست جز غم هیچ کس را در جهان

یاد خسرو را حرام، ار یک دم بی غم زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در عشق و درد عاطفی می‌پردازد. شاعر از زلف پریشان معشوق به عنوان نمادی از آشفتگی و بی‌نظمی در زمان خود سخن می‌گوید و به تأثیرات عمیق احساساتش اشاره می‌کند. او از خویشتن‌داری در عشق و همچنین تنهایی‌اش در این راه می‌گوید. معشوق به زیبایی و طراوت شناخته می‌شود، اما ناامیدی و غم در ارتباط با یادآوری عشق و فقدان آن نیز در شعر به چشم می‌خورد. شاعر در نهایت به این نکته می‌پردازد که در این دنیا جز غم چیزی نیست و یاد عشق‌های از دست رفته، بی حوصلگی و بدبختی را برای او به ارمغان می‌آورد.