نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد

سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد

به لب آمده ست جانم، تو بیا که زنده مانم

پس ازان که من نمانم، به چه کار خواهی آمد؟

غم و غصه فراقت بکشم چنان که دانم

اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد

دل و جان ببرد چشمت به دو کعبتین و زین پس

دو جهانت داد اگر تو به قمار خواهی آمد

منم و دلی و آهی ره تو درون این دل

مرو ایمن اندرین ره که فگار خواهی آمد

رخ خود بپوش، اگر نه رقم منجمان را

ز حساب هشتم اختر به شمار خواهی آمد

می تست خون خلقی و همی خوری دمادم

مخور این قدح که فردا به خمار خواهی آمد

همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف

به امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد

کششی که عشق دارد نگذاردت بدین‌سان

به جنازه گر نیایی به مزار خواهی آمد

به یک آمدن ببردی دل و جان صد چو خسرو

که زید اگر بدینسان دو سه بار خواهی آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و انتظار معشوق پرداخته است. شاعر از امید خود به دیدار یار سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که جانش به خاطر او از دست خواهد رفت. او غم و اندوه دوری را تحمل می‌کند و در دل، آه و ناله می‌کند. شاعر به زیبایی چشمان یار اشاره می‌کند و به قدرت و تاثیر عشق بر زندگی‌اش می‌پردازد. همچنین از انتظار و اشتیاق برای آمدن یار صحبت می‌کند و با تعبیرهای زیبا، حسرت و شوق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به خطرات و عواقب این عشق اشاره می‌کند و از ورود یار به زندگی‌اش و اثرات آن می‌گوید.