نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید

جگر اندر آستانش به بهانه ای در آید

قد تست همچو تیری که درون جان نشیند

چو درون سینه من گذرانه ای در آید

در کین گشاد چشمت به خیال خود بگو تا

ز پی شفاعت من به میانه ای در آید

ز فسانه خواب خیزد، ولی اندر این که خسپد

اگر این حکایت من به فسانه ای در آید

دل من ز زلف و رویت شد اسیر و چون نگردد؟

شب ماهتاب دزدی که به خانه ای در آید

ز غمت چنانست سوزم که زبان کنم تصور

به دهن ز آتش دل چو زبانه ای در آید

سحری بود، خدایا که حریف من ز جایی

همه شب شراب خورده سحرانه ای در آید

صنما، بیا که خسرو ز برای تست هر شب

در دیده باز کرده که فلانه ای در آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر در ابیات مختلف احساسات عمیق و پیچیده خود را نسبت به محبوب بیان می‌کند. او از سجده کردن سر بر آستان محبوب و اسیر شدن دلش به خاطر زلف و چهره او صحبت می‌کند. شاعر به سوز و آتش درونش اشاره می‌کند و از شوق و اشتیاقش برای دیدن معشوق می‌گوید. در پایان، او از آرزو دارد که معشوق نزد او بیاید و شب‌هایی را که با عشق می‌گذرانده به یاد می‌آورد. کل شعر در واقع یک مدح پرشور از زیبایی و محبوبیت معشوق است.