نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز باد صبح بوی آشنایی می دهد

آب چشم مستمندان را روایی می دهد

بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد

باد را کان زلف شغل عطرسایی می دهد

ای رخت آشوب و چشمت فتنه و زلفت بلا

دل نگر کو با کیانم آشنایی می دهد

هم به حق دوستی کت دوست می دارم به جان

خوی تو گرچه نشان بی وفایی می دهد

وه که باری روی زیبا باز کن تا بنگرم

تا هنوزم دیده لختی روشنایی می دهد

آمدم بر آستان دولتت امیدوار

کیست کو درویش را راه گدایی می دهد؟

گفتی از دست فراق ما نخواهی برد جان

تو چه گویی خود که ما را دل گوایی می دهد؟

خود مکن بیگانگی با ما، چو می دانی که چرخ

آشنایان را ز یکدیگر جدایی می دهد

خون خسرو رایگان مزد رقیبت بر من است

گر به یک شمشیرم از دستت رهایی می دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره تأثیرات عشق و جدایی است. شاعر با ورود باد صبح و بوی آشنا، یاد و خاطرات معشوق را تجدید می‌کند و از دل شیدا و دلتنگی می‌گوید. او به زاهدانی اشاره می‌کند که ممکن است از ورای دیوارهای خلوت خود بیرون بیفتند و تماس دوباره با دنیای عشق را تجربه کنند. شاعر به زیبایی و فریفتگی معشوق خیره می‌شود و خواستار دیدار اوست. او از جدایی و فراق نزدیکانش ناله می‌کند و از معشوق می‌خواهد که بی‌مهری نکند، زیرا زمان جدایی را به یاد می‌آورد. در نهایت، شاعر با اشاره به قربانی شدنش برای عشق، ابراز امیدواری می‌کند که روزی به وصال معشوق برسد.