نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند

زلف تو با شب و رخسار تو با ماه کند

از خیالت شب عاشق به درازی بگذشت

رفتن و آمدن از زلف تو کوتاه کند

خیز و بخرام که از بهر خرامیدن تست

شانه کو بر سر خوبان جهان راه کند

نازنینا، ز پی سایه تست از خورشید

گل که او خیمه زند، ماه که خرگاه کند

دیده در چاه زنخدان تو افتاد مرا

با که گویم که ازین واقعه آگاه کند؟

ناله من که یکی بود و دو شد از زنخت

همچو آواز که مردم به سر چاه کند

آتشی در دل خسرو زدی و آه نکرد

کاتشی دیگر برخیزد، اگر آه کند

خسروا، گر ستم از دوست رسد، باکی نیست

چاره تسلیم بود هر چه که آن شاه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تحسین زیبایی و جاذبه معشوق می‌پردازد. شاعر به توصیف اثراتی که عشق و زیبایی معشوق بر وجودش می‌گذارد، می‌پردازد و در این راستا به تصاویری از طبیعت و شب و روز اشاره می‌کند. شاعر از زیبایی‌های زلف و رخسار معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چقدر حضور او بر زندگی‌اش تأثیرگذار است. همچنین، احساسات عمیق و درد عاشقانه‌اش را بیان می‌کند و از ناله‌ها و آتش دلش می‌گوید. در نهایت، تسلیم شدن در برابر عشق را به عنوان چاره‌ای حکیمانه یادآوری می‌کند.