نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را

گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را

تو می کن هر چه خواهی، من نیارم دم زدن زیرا

که گر چه خون کند سلطان، نیارند از پی خون را

نخواهم داد دربان ترا بهر درون زحمت

بسنده ست آنکه بوسم گه گهی دیوار بیرون را

دل من نامه در دست و خون دیده عنوانش

بس از غمازی عنوان برون بر حال مضمون را

شب آمد روز عیشم را و من با سوخته جانی

همی جویم چراغ افروخته آن روز میمون را

نه شبهای من بد روز از اینسان ست بی پایان

ولی یارب، مبادا روز نیک آن زلف شبگون را

تو آن مرغی که آزادی و در دامی نیفتادی

سزد، گر شکرگویی روز و شب بخت همایون را

چو لیلی بیند آن مجنون شراب از خون خود نوشد

به از سنگ ستمگاران نباشد نقل مجنون را

همه کس فتنه شد بر گفته خسرو مگر چشمت

اثر در جاودان هرگز نباشد سحر و افسون را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد جدایی است. شاعر در تلاش است تا از معشوق خود که برایش بسیار ارزشمند است، نشانه‌ای ببیند. او اشاره می‌کند که هر چه بر او بگذرد، حاضر به شکایت و ناله نیست، حتی اگر پادشاهی بخواهد به او ظلم کند. شاعر در دلش نامه‌ای از عشق دارد و چشمش پر از اشک است. او در شب تار می‌طلبد که روز شادی را بیابد، اما این شب‌ها برایش بی‌پایان شده‌اند. همچنین، شاعر به معشوق خود به عنوان پرنده‌ای آزاد اشاره می‌کند که نباید در دام بیفتد و باید از بخت خوبش شکرگزار باشد. در انتها، به فتنه‌انگیزی عشق و تأثیر چشمان معشوق بر دل می‌پردازد و می‌گوید که سحر و افسون نمی‌تواند این عشق را از بین ببرد.