نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند

در فلکها فگند رخنه ز مویی که زند

سر سربازی و یا صاحب حالی باشد

زلف چوگان وش کژباز تو گویی که زند

نیک بخت آنکه کند مست و خرابش گه هوش

از لب لعل می آلود تو بویی که زند

من که میخواره خامم به سرم باید دید

محتسب پر ز می خشم سبویی که زند

روی من گشت ز محراب، بگردد ناچار

پنجه حسن بتان لطمه به رویی که زند

ای بسا خواب صبوحی که به تاراج برند

هر شب آن راهزن راه به سویی که زند

نقل و می از دل خسرو خورد آن شاهسوار

خیمه عیش و طرب بر لب جویی که زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و ناب pleasures زندگی و عشق است. شاعر به زیبایی‌هایی اشاره می‌کند که از دل سوخته و غم‌انگیز برمی‌خیزد و به بوی خوشی که از آن ناشی می‌شود. او از زلف معشوقش به عنوان چوب والیبال یا چوگان یاد می‌کند و می‌گوید خوشبخت کسی است که از عشق و مستی غافلگیر شود. همچنین، شاعر به ناپایداری لذت‌های زندگی و منابع خمار یادآوری می‌کند و به اتصالاتش با می‌خواری و مستی می‌پردازد. در نهایت، او بر تضاد بین لذت و درد، خواب و حقیقت، و زیبایی و غم تاکید می‌کند.