شمارهٔ ۷۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد
دیده بر روی چو گل بنهد و نَبْوَد خبرش
گر چه بر دیده ز نوک مژه خاری برسد
گر چه در دیده کشد هیچ غبارش نبود
هر کجا از قدم دوست غباری برسد
لذت وصل نداند مگر آن سوختهای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل بشناسد، مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
ای خوش آن پاسخ تلخی که دهد از صبرم
که خماری شکن ار بعد خماری برسد
خسروا، یار تو، گر مینرسد، یاری کن
بهر تسکین دل خویش که آری برسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی آرزو و شوق دیدار یار است. شاعر از لحظهای میگوید که امید به یاری محبوبش به او برسد و به یاد میآورد که تنها کسانی که تجربهی فاصله و دوری را داشتهاند، لذت وصال را میفهمند. همچنین، او به مقایسهی ارزش گل و زیبایی زندگی پس از سختیها و آزردگیهای گذشته میپردازد. در نهایت، شاعر از صبر و انتظار خود سخن میگوید و به خدای خود درخواست میکند که یاری کند و دلش را آرام کند، چرا که در انتظار این وصال است.