شمارهٔ ۷۳۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اینچنین تند که آن قلبشکن میآید
سهمی از غمزهٔ او در دل من میآید
چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین؟
بهر آرا من آن ترک ختن میآید
سخنی از دهنش گفتم و زد بر دهنم
بهر هیچ آن همه خواری و زدن میآید
مستی و رندی و عاشقکشی و شیوه و ناز
هرچه گویند از آن تنگدهن میآید
به وفاداری او گشت تنم خاک و هنوز
نکهت دوستی او ز کفن میآید
چشم بر هم زدی و گشت روان از نظرم
دور باشد که به یک چشم زدن میآید
خسروا، شعر تو اسرار خدا نیست مگر؟
کز سخنهای توام بوی حسن میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و غمهای عمیق خود نسبت به معشوقش سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و حرکات معشوق قرار دارد و به تأمل دربارهٔ رفتارها و نگاههای او میپردازد. شاعر با اشاره به درد و رنج ناشی از عشق، از خیانت یا خطای غیرقابل درک معشوق سخن میگوید و به وضوح احساس وابستگی و فراق را ابراز میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که همهٔ زیبایی و معانی در زندگیاش به نوعی از وجود معشوق نشأت میگیرد.