شمارهٔ ۷۳۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
وز پس عمری آن جان جهان باز آمد
ره ده، ای دیده و خار مژه را یک سو کن
که خرامان و خوش آن سرو روان باز آمد
جان من چشم از آنگه که به روی تو فتاد
جز تو در غیر توان دید؟ از آن باز آمد
باز نامد دل من، گر چه به کویت صدبار
شادمان رفت و به فریاد و فغان باز آمد
هر کسم گویم باز آی ازان تا برهی
گر دل این است که دارم نتوان باز آمد
بنده خسرو که ز تو دیده بپوشید و برفت
چون میسر نشدش، ناله کنان باز آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بازگشت عشق و جان تازهای صحبت میکند که پس از مدتی دوری به زندگی او بازگشته است. او از چشم خود درخواست میکند که به زیبایی معشوق نگاه کند و در عین حال از درد جدایی سخن میگوید. شاعر احساس میکند که دیگر قادر به دیدن چیزهای غیر از معشوق نیست و دلش با وجود دردها و فریادها همچنان به عشقش تعلق دارد. او همچنین به حالتی اشاره دارد که گرچه بارها به ملاقات معشوقش رفته، اما موفق به رسیدن به او نمیشود. در نهایت، شعر ابراز حالتی عمیق از عشق و longing (آرزو و خواستن) را نشان میدهد.