نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید

لیک از آنگونه که او رفت، کجا باز آید؟

رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبود

ای قیامت، تو بیا زود که تا باز آید

ای صبا، از سر آن کوی غباری به من آر

مگر این دل که ز جا رفت به جا باز آید!

یارب، این سرو در آن باغ نه تنها مانده ست

باز پرسم خبر از باد صبا، باز آید

چند روز است کزین سو گذری می نکند

باز گویید، مگر جانب ما باز آید!

خسروا، رفتن او نه ز پیش آمدن است

به دعا ساز، خدایا، به دعا باز آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غیبت و انتظار معشوق است. شاعر به یاد آن روزی می‌اندیشد که معشوق دوباره بازگردد، ولی می‌داند که این بازگشت ممکن است تا قیامت به تأخیر بیفتد. او از صبا درخواست می‌کند که خبری از معشوق بیاورد و به دل خود آرامشی ببخشد. شاعر با درد و غم از تنهایی و دوری معشوق، به دعا و درخواست از خدا که این دوری به پایان برسد، اشاره می‌کند. این احساس انتظار و longing نشان‌دهنده عشق عمیق و امید به بازگشت است.