نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟

چه بلا بود ندانم، ز کجا پیش آمد؟

سوی صحرا به تماشای چمن می رفتم

دلبری، سر و قدی، ماه لقا پیش آمد

آنچه من دیدم و من می کشم از جور فراق

که شنیده ست و که دیده ست و که را پیش آمد

آن بت از مهر نخستین به وفا دل می برد

آنکه دل برد ز ما پس به جفا پیش آمد

خسروا، خون خور و دم در کش و صبری پیش آر

که چنین واقعه تنها نه ترا پیش آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تجربه‌ی عاشقانه و درد فراق است. شاعر می‌گوید که به دنبال لذت و زیبایی به طبیعت رفته بود که ناگهان با محبوبش مواجه شده و دلبری او توجهش را جلب کرده است. او از درد و رنج ناشی از فاصله و جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که این مشکلات تنها برای او نیست و دیگران نیز با چنین مسائلی مواجه هستند. شاعر از معشوقه‌ی خود که ابتدا وفادار بوده، ولی حالا به او جفا می‌کند، یاد می‌کند و از خسروا (شاه) می‌خواهد که صبوری کند، زیرا اینگونه وضعیت‌ها برای دیگران نیز رخ داده است.