شمارهٔ ۷۲۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
روی رنگین تو آب گل خندان ببرد
سرو بالای تو، گر سوی چمن بخرامد
به تگ پاگرو از سرو خرامان ببرد
دست پیمان لبت هر چه بخواهی بدهم
وصلت ار دست وفا بر سر پیمان ببرد
بوسه ای از لب تو عاریه خواهم ندهد
جز به شرطی که دل خسته گروگان ببرد
گرنه لنگر شود اندوه چو کوه تو مرا
یاد برداشته تا خاک خراسان ببرد
جان خلقی به لب آورده دهان تنگت
نه همانا که کسی از لب تو جان ببرد
نیم جان از تن خسرو سر زلفین تو برد
ترسم آن نیم دگر را شب هجران ببرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت بینظیر معشوق است. شاعر به لطافت لبهای معشوق اشاره میکند که جانش را میبرد و به رنگینکمانی از احساسات و شور و شوق پرداخته است. او به قد و قامت زیبا و سرو مانند معشوق اشاره میکند که هرچند به سمت چمن برود، دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین عشق و پیمان وفا را میستاید و بر این نکته تأکید میکند که بوسه از لب معشوق تنها در صورتی برایش ارزشمند است که دلش را از دست نرود. شاعر بر شدت احساساتش و خطراتی که ممکن است در نبود معشوق به سراغش بیاید، تأکید میکند و از درد و رنجی که در نبود او متحمل میشود میگوید. در نهایت، حسرت و نگرانی از جدایی و تاثیرش بر او نیز در اشعارش نمایان است.