نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد

بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد

خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند

هر چه آمد ز برای دل درویش آمد

دی به نظاره او رفت رهی بر سر راه

یک نظر دید، چو باز آمد، بی خویش آمد

گفتم، ای دل، مرو آنجا که گرفتار شوی

عاقبت رفتی و آن گفت منت پیش آمد

برده بودم ز جفاهای فلک جان، لیکن

چه کنم، ناز تو، جانا، قدری بیش آمد

چشم من می پرد امروز، کرا خواهد دید؟

مگر آن کافر ناوک زن بدکیش آمد

خسروا، عشق همی باز و به خوبان می زی

عقل بگذار که او عاقبت اندیش آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات عاشقانه و دیوانگی‌های عشق می‌پردازد. شاعر از بازگشت عشق و تأثیر آن بر روح و دلش سخن می‌گوید، به‌ویژه تأثیرات منفی و جفاهایی که از زندگی و روزگار بر او رفته است. او همچنین به تردیدها و دلشوره‌هایی اشاره می‌کند که از عاشقی به دلش می‌زند و از عقل و خردش طلب کمک می‌کند. به‌طور کلی، شعر نمودار احساسات عمیق و پیچیده‌ای است که عشق در دل انسان ایجاد می‌کند، و همچنین درگیری بین عقل و عشق را به تصویر می‌کشد.