شمارهٔ ۷۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد
به وفا کوش که از دوست وفا خوش باشد
بی تو، ای گل، سر گلگشت چمن نیست مرا
که تماشای گلستان شما خوش باشد
پرده برگیر ز رخ تا که دعایی بکنم
که به هنگام سحرگاه دعا خوش باشد
گر کند ناز وگر عربده با اهل نظر
چشم مردم کش آن شوخ به ما خوش باشد
گر دلم ریش کند ور جگرم خون سازد
چشم غارتگر آن ترک مرا خوش باشد
دایم از پرورش من آن سرو خوش است
همه خواهند که پرورده ما خوش باشد
خسروا، دیده نگه دار ز دیدار رقیب
که زیان نظر از صحبت ناخوش باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و زیباییهایی که در عشق و ارتباط با معشوق وجود دارد میپردازد. شاعر میگوید که ترک جفا و ستم، به شرطی که به وفا ختم شود، خوشایند است. او بدون معشوقش احساس یأس و خستگی میکند و معتقد است که زیبایی و شادی در گلستان معشوقش نهفته است. شاعر از معشوق میخواهد که چهرهاش را نمایان کند تا دعا کند و میگوید که چشمان معشوقش میتواند نظر دیگران را نیز به خود جلب کند. حتی اگر قلبش را بشکنند یا جگرش را خون کنند، همین که معشوق به او نظر کند برایش خوشایند است. او همچنین به طور مستقیم به خسروا (پادشاه) توصیه میکند که از دیدن رقیب خود بپرهیزد، زیرا این میتواند زیانآور باشد. بهطور کلی، احساسات عاشقانه و زیبایی عشق در این شعر به وضوح مشهود است.