نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکسی روز وداع از پی محمل می‌شد

تو مپندار که آن دلبرم از دل می‌شد

هیچ منزل نشود قافله از آب جدا

زان که پیش از همه سیلاب به منزل می‌شد

گفتم، از محمل آن جان جهان برگردم

پایم از خون دل سوخته در گل می‌شد

ساربان خیمه به صحرا زد و اینم عجب است

که قیامت نشد آن روز که محمل می‌شد

راستی هر که در آن شکل و شمایل می‌دید

همچو من فتنه در آن شکل و شمایل می‌شد

پند عاقل نکند سود که در بند فراق

دل دیوانه ندیدیم که عاقل می‌شد

بگذر از خویش که بی‌طبع مسالک، خسرو

هیچ سالک نشنیدیم که واصل می‌شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف لحظه وداع و جدایی پرداخته و احساسات عمیق شاعر را بیان می‌کند. شاعر به زیبایی و دلربایی محبوبش اشاره می‌کند و از دشواری جدایی می‌گوید. او تأکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند قافله عشق را از آب و جدایی دور کند. شاعر در تلاش است تا از اندوه جدایی رهایی یابد اما این کار برایش دشوار است. او به تجربه‌های دلسوزی و فراق اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که عاقل بودن در چنین وضعیتی بی‌فایده است، زیرا دل دیوانه نمی‌تواند عقلانی عمل کند. در نهایت، شاعر به فهمیدن عشق و مسیری برای رسیدن به آن اشاره می‌کند که هیچ سالکی نمی‌تواند به راحتی به مقصد برسد.