شمارهٔ ۷۵۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که از خاک درت دیده منور گردد
وصف روحت چو کنم، روح معطر گردد
دیده در زیر قدمهات نمی گرید، از آن
که مبادا کف پای تو به خون تر گردد
گوش بگرفت، چو بشنید رقیبت سخنم
گوش ابلیس چو قرآن شنود کر گردد
ناوکی بر دل ریشم فگن، ای دیده من
تا بود ریش درونم به برون سر گردد
ای بسا جان به سر کوی تو شد خون و هنوز
می رود تا به سر کوی تو محشر گردد
سازمش خون و به پیش سگت اندازم، اگر
بی جراحت ز سر کوی تو دل برگردد
اشک خسرو همه از خون جگر ساخته است
از قدمهات چو ریزم، همه گوهر گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی محبوبی است که تأثیر عمیقی بر روح شاعر دارد. شاعر از نور و خوشبویی روح معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که دیدهاش به خاطر قدمهای محبوب نمیگرید تا مبادا پای او به خون بیفتد. او گوش ابلیس را کر میکند تا نشوند و از درد و رنج دلش که تحت تأثیر عشق است مینالد. شاعر به نوعی تسلیم شده و ready to sacrifice خود را برای محبوب نشان میدهد. در نهایت، شاعر از اشکهایش به عنوان جان و خون جگر یاد میکند و این احساسات را با زیورهای گرانبها مقایسه میکند.