نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود

دل آواره شده نیز، از آن تن بود

شمع شب گریه همی کرد همه شب، ماناک

شعله های دل پر سوز منش روشن بود

نشدند آن خودم در غم جانان، چکنم؟

عقل دیوانه و عشق آفت و دل دشمن بود

گفتمش دوش رسیدی و مرادم دادی

گفت من مانده ام از تو که خیال من بود

بین که چون موی شد از ساعد سیمین نگار

آهنین بازوی فرهاد که خاراکن بود

می کنم شکر لبت، گر چه بسی نقد بلا

بر من از غمزه آن دولت مرد افگن بود

عاشقی را که بکشتند به عشق و شهوت

خون او خون شهیدان نه که حیض زن بود

دی که رسوا شده ای دیدی و گفتی کاین کیست؟

دامن آلوده به خون خسروتر دامن بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و رنج و مرارت‌های عاشقانه سخن می‌گوید. شاعر از دل آواره و بی‌قرار خود یاد می‌کند که تحت تأثیر یک کافر بی‌رحم قرار دارد. شب‌ها به طور مداوم می‌گرید و شعله‌های عشقش سوزان است. او در تلاطم عشق و دیوانگی گرفتار شده و حسرت می‌خورد که نتوانسته با وجود عقل، در غم محبوبش فریاد بزند. شعری که ذکر می‌شود همچنین به زیبایی معشوق و تأثیرش بر شاعر اشاره می‌کند و اینکه عاشق، با وجود درد و رنج عشق، شکر لبت را می‌گوید. در نهایت، شاعر به مسأله عشق و عواقب ناگوار آن پرداخته و تأکید می‌کند که عشق می‌تواند به مرگ و مصیبت‌هایی همچون شهادت و رسوایی منجر شود.