نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد

فتنه را عهده کار من شیدایی داد

غم تو در دل شبها به دل خویش خورم

کاین خورش بیشتری ذوق به تنهایی داد

چه حد وصل مرا، بین که چو من چند مگس

جان شیرین به دکان چو تو حلوایی داد

ای که گوییم شکیبا شو و در گوشه نشین

دل بباید که توان داد شکیبایی داد

سنگ هر طفل به رویم گل شادیست که عشق

هدفم بر زد و بس جلوه رسوایی داد

بوی خون زد ز صبا کامد ازان وقتش خوش

که نشان دل آواره هر جایی داد

شد به دیوانگی زلف بتان، هر چه خدای

خسرو دلشده را بهره ز دانایی داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی یار و تأثیرات آن بر دل شاعر است. شاعر از مژده‌ای که عشق یار به او داده و گرمی و شوری که در دلش ایجاد کرده صحبت می‌کند. او به تنهایی شب‌ها فکر می‌کند و غم عشق را تحمل می‌کند. شاعر به مقایسه خود با مگسی می‌پردازد که جان شیرینش را در دکان محبوب می‌گذارد. او از شنیدن ناپایداری‌های عشق و درد و لذت آن سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که دل باید توان شکیبایی را داشته باشد. شاعر همچنین به زیبایی و دیوانگی زلف یار اشاره می‌کند و از نفوذ عشق بر عقل و دل خود می‌گوید. در کل، شعر بیان‌کننده تناقضات عشق و زیبایی‌های آن است.