شمارهٔ ۷۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد
ناله من همه کو را شغب و زاری داد
چشم دارم که به خواب اجلم خسپاند
خاک کویت که مرا سرمه بیداری داد
مست بگذشتی و شد بیخودیم رهزن عشق
تا که همراه شد و بخت کرا یاری داد
همه شب خلق در آسایش و من در فریاد
روز بد بین که دلم را چه گرفتاری داد؟
یارب، از خون منش هیچ نگیری دامن
گر چه در کشتن من داد جفا کاری داد
عقل کو بر سر من کار نمایی کردی
کارم افتاد، چو بر جان خط بیزاری داد
همه در بار تو بستند دل و خسرو بین
داد عقل و دل و دین، نیز به سر باری داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید. او به لحظههایی اشاره میکند که در آنها در عذاب است و دیگران در آرامش به سر میبرند. عشق و مشکلات آن، او را به بیخودی و زاری میاندازد. شاعر از دعا و استغاثه به خدا میکند که در این شرایط سخت از او یاری کند، و در عین حال به ضعف عقل و دلی که مجذوب عشق شدهاند، اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که همهچیز تحت تأثیر عشق و دلدادگی است و عقل و دین نیز در برابر آن تسلیم شدهاند.