شمارهٔ ۷۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عافیت را بر زمین گردی نماند
مردمی را در جان مردی نماند
خاک بر فرق جهان زان کز وفا
در همه روی زمین گردی نماند
زان نمی خیزد چمن کز بهر او
مرصبا را هم دم سردی نماند
کیمیا شد زر چنان کز رنگ او
بوستان را هم گل زردی نماند
غصه را بر خود فروبر، خسروا
چون همه درد است و همدردی نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر ناامیدی و اندوه از وضعیت جهان و انسانهاست. شاعر میگوید که دیگر خبری از عافیت و مردانگی در دلها و زندگیها نیست. او به قطع رابطه وفا و محبت در زمین اشاره میکند که باعث میشود حتی در طبیعت نیز نشانههای زیبایی و سرزندگی کمرنگ شود. شاعر به فردی به نام خسرو توصیه میکند که غصهها را در خود فرو ببرد، زیرا در این دنیا درد و همدردی دیگر جایی ندارد. در کل، شعر به حسرت و فقدان ارزشها و زیباییها در زندگی اشاره دارد.