شمارهٔ ۷۹۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
دین قلندر گرفت، خانه یغما نهاد
دل که به تسبیح داشت در خم زنار بست
سر که به محراب بود پیش چلیپا نهاد
گفت صنم، «زان ماست، هر که همه تر کند»
داشت کهن خرقه ای، در خم صهبا نهاد
پایه آن آفتاب هست بغایت بلند
کس نرسیدش جز آنک بر دو جهان پا نهاد
محو خرد کرد عشق، در طلب جان نشست
دست چراغم بکشت، دست به یغما نهاد
ذوق می لعل گون پیر خرد در نیافت
لذت طفلانش نام پسته و خرما نهاد
راند به دلها سمند، نعل در آتش فگند
تافته چون برکشید، بر جگر ما نهاد
کرد تقاضای جان، دید کباب جگر
پیش سگان درش مزد کف پا نهاد
سیل غمش در رسید، آب ز سر در گذشت
صبر و خرد حمله کرد، رخت به صحرا نهاد
سر ز درش برده بود خسرو مسکین که عشق
موی کشانش ببرد، باز همان جا نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی روحانی و عاطفی میپردازد که در آن زاهدی در راه عشق و محبت به معشوق (بت) گام میگذارد و از قیدهای دینی و ظاهری رنگ میبازد. او در حال تعهد به عشق است و در تلاش است تا از زهد و عبادت به عشق واقعی دست یابد. شاعر اشاره میکند که عشق بر خرد تاثیر میگذارد و انسان را به جستجوی لذتهای عمیقتری فرا میخواند. در ادامه به چالشها و دردهایی که بر سر راه عشق وجود دارد، اشاره میکند و در پایان سرنوشت ناکام عاشق را به تصویر میکشد. این شعر به نوعی تضاد میان دین و عشق را به نمایش میگذارد و نشاندهنده تلاش انسان برای رسیدن به حقیقتی عمیقتر و наслажتی روحانی است.